مقایسه اصل برائت و اباحه
مقدمه
انسان پس از آنكه به خدا،اسلام و شريعت اسلامي ايمان آورد و فهميد كه به حكم عبوديت و بندگي و مسئوليتي كه درقبال وظايف خود دارد،در برابر خدا مسئول است،بايد رفتار خود را در تمامي مراحل زندگي با قوانين شرع و قوانين حاكم بر جامعه هماهنگ سازد.از همين جا ضرورت موضع عملي و نيز لزوم شناخت چگونگي برخورد با هر مسئله اي روشن مي شود.اگر موضوعات و مسائل مبتلي به،در تمامي رويدادها براي همهي مردم روشن و آشكار بود،تشخيص موضع علمي مطلوب،در قبال وظايف براي هركس كاري آسان مي بود و نيازي به ساير وسائل علمي و بررسي هاي فني ديگر نبود.ولي عواملي چند در يك مسئله سبب مي شود كه نتوانيم موضع عملي مطلوب را به دست آوريم. در مسئله مورد بحث ما آن عوامل مي تواند فقدان دليل كافي،فقدان نظريه كارشناسي، فقدان شهادت و يا اقرار باشد.
حال با توجه به ابهامات موجود در مسائل مختلف اين ضرورت احساس مي شود كه وسائل ديگري در اختيار داشته باشيم كه در صورت لزوم از ما رفع تكليف نمايد و به وسيله آن كيفيت رفتار ما را در هر رويدادي معين و مشخص نمايد يكي از آن وسايل كه مي تواند قاضي را حين رسيدگي به يك پرونده كمك نمايد اصل برائت مي باشد كه به موجب آن نه تنها آزادي متهم قبل از محكوميت قطعي تأمين ميگردد بلكه به موجب آن شك و ترديد هميشه به نفع متهم تفسير مي شود.اين قاعده بر اساس مواد مختلف قانوني از جمله اصل سي و هفتم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران پذيرفته شده است.این اصل مقرر مي دارد :
« اصل بر برائت است و هيچكس از نظر قانون مجرم شناخته نمي شود مگر اينكه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد. »
بنابراين اصل بر اين است كه هيچكس فعلي را كه عنوان مجرمانه دارد انجام نداده است تا اينكه انجام فعل مجرمانه در دادگاه صلاحيتدار،بر اساس دلايل احصاء شده قانوني به اثبات برسد،در آن صورت شخص به عنوان مجرم شناخته مي شود.
در رسيدگي هاي قضائي چنانچه براي اثبات جرم دلايل كافي وجود داشته باشد قاضي بر اساس آن دلايل به موضوع رسيدگي نموده و حكم قضيه را صادر ميكند ولي مشكل جايي است كه دلايل كافي براي اثبات جرم وجود ندارد.
مثلاً ميدانيم كه سرقت جرم است و ميدانيم سرقتي هم انجام يافته است و شخصي را هم به عنوان متهم به دادگاه معرفي كرده اند ولي نميدانيم كه آيا او واقعاً مرتكب جرم شده است يا نه؟از طرفي شخص متهم نيز منكر قضيه است و دلايل استنادي نيز مثبت قضيه نيست در اين صورت وظيفه قاضي چيست؟ آيا بايد به صرف ارتكاب جرم و حضور متهم در دادگاه او را محكوم نمايد يا اينكه وظيفه قاضي در اينجا چيز ديگري است يعني بر اساس اصل برائت او را تبرئه نمايد؟
از طرفي بر فرض اينكه قاضي بخواهد اين اصل را اعمال نمايد آيا حق استفاده مطلق دارد يا نه؟يعني از يك طرف دلايلي عليه متهم وجود دارد و از طرف ديگر اصل برائت به عنوان يك قاعده كلي در دست قاضي باشد و او دلايل را ناديده گرفته به اصل برائت عمل نمايد يا اينكه اعمال اين اصل توسط قاضي منوط به قيود و شرايطي است و به عبارت ديگر آيا قاضي حق دارد اصل برائت را در مقابل ادله قرار داده و به اصل عمل نمايد؟
و بر فرض اينكه اعمال اصل منوط به شرايطي مي باشد آن شرايط چيست؟از طرفي آيا به صرف فقدان دليل مي توان به اصل برائت تمسك جست؟
سؤال ديگري كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه چنانچه به اصل برائت عمل شود چه آثار و نتايجي به دنبال دارد؟و اصولاً مبني و منشأ حجيت اين اصل چيست؟و آيا اصل برائتي كه در قوانين وجود دارد با اصل برائت شرعيه (اصل برائتي كه در مورد احكام شرعيه مورد استفاده قرار مي گيرد) رابطه اي وجود دارد يا نه؟
از طرفي اصول ديگري نيز وجود دارند كه بي شباهت به اصل برائت نيستند مثل اصل عدم،اصل اباحه و استصحاب عدم،كه براي روشن شدن آنها بايد جداگانه مورد بحث قرار گيرند و وجه تشابه و افتراق اصل برائت با اين اصول نيز روشن شود،اينها مطالبي است كه به طور مشروح درباره آنها سخن خواهيم گفت. تفاوت اصل برائت با ديگر اصول تنها نتيجه علمي دارد نه عملي.
فصل اول : تاريخچه، تعريف، تقسيم و مقايسه اصل برائت با ساير اصول
گفتار اول : تاريخچه اصل برائت
قضات رومي اصل برائت را بخصوص پس از انقراض روم غربي و حمله ژرمنها نپذيرفتند و متهم بايستي بي گناهي خود را ثابت كند.متداول ترين دليل بر اثبات بي گناهي،قسم متهم بود و گاهي نيز بايستي افراد ديگري هم با وي هم قسم شوند به اين معني كه حسن شهرت متهم را تأييد كنند.
بعنوان مثال در دوره سلطنت « كارولنژين ها » لازم بود كه در مورد اتهام به سرقت گله 12 تن و در برخي از موارد 24 تن با متهم هم قسم شوند،اين تعداد نه تنها به اهميت جرم بلكه به موقعيت اجتماعي متهم نيز بستگي داشت و به همين دليل بود كه ملكه « فردگوند » كه متهم به زنا بود نه تنها خود قسم به بيگناهي خويشتن خورد بلكه 300 تن ديگر با وي هم قسم شدند و او را از اين اتهام بري كردند به هر حال فقدان اصل برائت يا به عبارت ديگر،اين امر كه متهم بايستي بي گناهي خود را ثابت كند،فقط بين قرن چهارم تا ششم ميلادي يعني پس از حمله وحشيان ژرمني پذيرفته شده بود در اين دوره اگر شخص هم قسم پيدا نمي كرد معمولاً قسم وي كافي تشخيص داده نمي شد و لاجرم مي بايست به « وردگرم » يا « وردسرد » كه در زبان هاي اروپايي ( Ordalie ) اوردالي ( لغت نامه لاروس اوردالي را به شرح زير تعريف نموده است : اوردالي عبارت است از دليل قضائي كه تحت عنوان قضاوت الهي در قرون وسطي و پيش از آن متداول بوده است. ) يا قضاوت الهي موسوم است تن در دهد.توسل به اين نوع از دليل كه خود يادگار دوران بت پرستي است با توجه به اين طرز تفكر بوده كه هرگاه متهم واقعاً بي گناه باشد خداوند به او كمك مي كند.
بعنوان مثال متهم دست خود را داخل ظرف آبي جوشان به منظور بيرون آوردن شيئي مي نمود و يا آهن گداخته اي را در دست مي گرفت و 9 قدم راه مي رفت و بلافاصله هر دو دست او پانسمان ميشد در صورتي كه دست او پس از چند روز التيام مي يافت اين امر دال بر بیگناهي او محسوب ميشد؛در غير اين صورت بزهكاري او ثابت مي گشت. انجام اين اعمال از جانب متهم نمايانگر اين مطلب است كه متهم مي بايست بي گناهي خود را ثابت نمايد و اين خلاف اصل برائت است.( آئين دادرسي كيفري1 تأليف دكتر محمد آشوري، ص6)
در ايران قبل از اسلام نيز توسل به « وردگرم » و « ورد سرد » وجود داشته است براي اثبات بي گناهي متهم در « ورد گرم » روغن داغ و يا آتش به كار مي رفته است.در همه مكاتب الهي و غيرالهي نيز همين شيوه وجود داشته چنانكه در مجمع القوانين حمورابي آمده و شامل جريان به آتش افكنده شدن ابراهيم (ع) در آن بي اثر نبوده است.
در « ورد سرد » از شيره گياهان،زهارهاي مختلف،آب و ديگر چيزها استفاده ميشده كه داستان به آتش رفتن سياوش در شاهنامه اشاره به استفاده از « ورد گرم » است،بنابراين توسل به اوردالي در آن زمان كه بر اساس آن متهم بي گناهي خود را اثبات مي كرد نمودار اين مطلب است كه اصل برائت به عنوان يك قاعده در امور قضائي به شمار نمي رفته است بلكه اصل اوليه مجرميت متهم بود مگر اينكه او بي گناهي خود را ثابت ميكرده است.
همزمان با ظهور اسلام در اروپا نيز دوئل قضائي كه نوعي ديگر از اوردالي محسوب ميشده وجود داشته است.مثلاً در سرقت گله در صورتي كه شاكي از قسم متهم ممانعت مي كرد و يا شهود متهم را رد مي كرد ميتوانست او را به مبارزه دعوت كند اين مبارزه در حضور قضات انجام مي شد.اين نوع دوئل كه بين شاكي و متهم تا غروب آفتاب ادامه مي يافت در صورتي كه متهم مقاومت مينمود بيگناهي او ثابت ميشد.
بند 2 از منشور حمورابي نيز در مورد اتهام به جادوگري،توسل به ورد سرد را پذيرفته بود كه بر اساس آن اگر كسي شخصي را به جادوگري متهم كند و نتواند ادعاي مزبور را ثابت نمايد آن كس كه متهم به جادوگري شده است ميتواند به رودخانه رفته و در داخل رودخانه غوطه ور شود اگر رودخانه او را غرق كند مدعي،خانه او را تصاحب ميكند ولي اگر رودخانه بيگناهي او را ثابت نمايد شخص مدعي كشته و اموال و خانه مدعي نيز به متهم داده مي شود.و ماده 132 اين منشور نيز مورد ديگري از اوردالي محسوب ميشود كه بموجب آن،هرگاه زن شوهرداري متهم به همخوابگي با فرد اجنبي شود وليكن او را با آن فرد هم بستر نديده باشند زن مذكور بايد براي بيگناهي خود در نهر مقدس يكبار غوطه ور شود. (تز دكتري باقر كيخسروي مقدم دانشكده حقوق دانشگاه تهران،ص188)
از طرفي در اروپاي قرون وسطي نيز اوردالي به عنوان يك دليل قضائي محسوب ميشد كه متهم به وسيله آن بي گناهي خود را ثابت ميكرد و ظاهراً در سال 1215 ميلادي به موجب تصميم متخذ در چهارمين شوراي روحانيون عالي مرتبه دين مسيح ممنوع اعلام شده است. (عدالت كيفري از ديدگاه حمورابي،ص44 تأليف دكتر محمد آشوري)
گفتار دوم : تعريف و تقسيم اصل برائت
الف) تعريف اصل برائت
با توجه به اينكه اصل برائت يكي از اصول عمليه است و اصول عمليه هنگام شك در واقعيت موجود مورد استفاده قرار ميگيرد در نتيجه هرگاه در پيدايش موضوعي شك كرديم كه آيا واقعاً به وجود آمده يا نه.براي رفع تحير به حكم ظاهري عمل ميكنيم يعني موضوع معيني نسبت به مشكوك، مصداق ندارد و به عبارت ديگر : اصل برائت « فقدان عمل بر هم زننده وضع سابق مي باشد » مثلاً ميدانيم كه سرقت جرم است و سرقتي هم واقع شده است و شخصي هم به عنوان متهم به دادگاه احضار شده است و لكن دلايل اثباتي جهت انتساب جرم به او موجود نيست از طرفي متهم شديداً منكر قضيه است،لذا حكم بر برائت وي صادر ميگردد.
اين تعريف از اصل 37 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به خوبي استنباط ميشود،چنانچه اين اصل بيان ميدارد كه : « اصل برائت است و هيچكس از نظر قانون مجرم شناخته نميشود » مگر اينكه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.
1- منظور از حكم ظاهري عمل به اصل مي باشد كه صرفنظر از واقعيت امر به ظاهر حكم داده ميشود در امور جزائي وقتي كسي مظنون به ارتكاب جرمي مي شود و پس از آنكه تحت تعقيب و دادرسي قرار مي گيرد تقدم حكومت اصل برائت حامي و پشتيبان اوست قاضي در شروع به دادرسي متهم را به صورت يك جنايتكار نگاه نميكند بلكه او را فردي پاك و بيگناه ميداند و معتقد است در امور جنائي اصل بر برائت ميباشد.
ب) تقسيم اصل برائت
به نظر ميرسد بتوان اصل برائت را به برائت قانوني و برائت عقلي تقسيم نمائيم،يعني اصل برائتي كه از متن قانون استفاده مي شود ( برائت قانوني ) و اصل برائتي كه عقل و وجدان بر آن حاكم است. ( برائت عقلي )
مطلب اول : برائت قانوني
برائت قانوني عبارت است از حكم قانونگذار بر عدم مجازات شخصي كه جرم نسبت به او ثابت نشده است مبناي اين نوع برائت مواد مصّرح قانوني است كه در قانون اساسي و ديگر قوانين عادي به چشم مي خورد كه بحث تفصيلي از آن مواد در مبحث « ضوابط قانوني اصل برائت » مورد بحث قرار خواهد گرفت.
مطلب دوم : برائت عقلي
برائت عقلي عبارت از حكم عقل به عدم مجرميت و عدم استحقاق عقاب نسبت به كسي كه جرم او ثابت نشده است بنابراين چنانچه شخصي به جرمي متهم باشد و دلايل اثباتي عليه او وجود نداشته باشد عقل و وجدان بر تبرئه آن شخص و عدم ترقب هرگونه مجازاتي حكم عقل و وجدان بر تبرئه آن شخص و عدم ترتب هرگونه مجازاتي حكم ميكند.به عبارت ديگر برائت عقلي حكم عقل به فقدان عملي بر هم زننده وضع سابق مي باشد. زيرا هركس پاك و منزه متولد ميشود و دور از هرگونه تخلف زندگي شرافتمندانه خود را آغاز ميكند،همه پاكند و اصل طهارت است.پس هرگاه ادعا شود كه كسي مرتكب تخلفي از نظامات و قوانين شده،به حكم عقل پاكي و طهارت سابق او استصحاب ميشود و اصل برائت ظاهر ميگردد و مادام كه با ارائه دلايل قاطع آن تغيير حالت سابق به ثبوت نرسد نمي توان به متهم با ديد مجرميت نگاه كرد.
گفتار سوم : مقايسه اصل برائت با ساير اصول
اصول ديگري وجود دارند كه شباهت زيادي با اصل برائت دارند و گاهي با اصل برائت مشتبه ميشوند مهم ترين اين اصول،اصل اباحه اصل عدم و استصحاب عدم ميباشند كه در ذيل به شرح آنها ميپردازيم.
مبحث اول : مقايسه اصل برائت با اصل اباحه
مبحث دوم : مقايسه اصل برائت با اصل عدم
مبحث سوم : مقايسه اصل برائت با استصحاب عدم
مبحث اول : تعريف اصل اباحه و وجه افتراق تشابه به آن با اصل برائت
الف) تعريف اصل اباحه
اصل اباحه به دين معناست كه هرگاه درحلال و حرام بودن ( جواز و عدم جواز ) چيزي شك كرديم اصل اين است كه حرام نباشد.مثلاً تصرف در حريم به نحوي كه زياني براي صاحب حق حريم نداشته باشد.
مستند به اصل اباحه و آن تصرف جائز خواهد بود اينك به وجه تشابه و وجه افتراق اين اصل با اصل برائت مي پردازيم.
ب) وجه تشابه اصل اباحه با اصل برائت ( مباني استنباط حقوق اسلامي تأليف دكتر ابوالحسن محمدي )
شباهت زيادي بين اين دو اصل وجود دارد من جمله اينكه هردو آنها جزء اصول عقليه هستند و ديگر اينكه هردو آنها براي رفع شك و ترديد مورد استفاده قرار مي گيرند.با وجود شباهتهايي كه بين آنها وجود دارد به تفاوتهاي آنها مي پردازيم.
ج) وجه افتراق اين دو اصل در موارد زير تجلي پيدا مي كند
1- اصل برائت در مقام اثبات حكم ظاهري است يعني با فرض اينكه ما واقعاً نميدانيم آيا متهم مرتكب جرم كذايي شده يا نه،حكم بر برائت متهم صادر ميكنيم در حالي كه اصل اباحه براي شناختن حكم واقعي ( حكم واقعي عبارت است از حكم قانونگذار در هر قضيه اي بدون توجه به علم و جهل مكلف و حكم ظاهري عبارت است از حكمي كه با فرض جهل به حكم واقعي براي مسئله معين مي شود. ) قضيه مي باشد.
2- اصل اباحه صرفاً اصل عقلي ميباشد در حالي كه اصل برائت ممكن است اصل عقلي باشد و ممكن است اصل قانوني.چرا كه مبني اين اصل ممكن است بر اساس عقل باشد و يا بر اساس قانون.
مبحث دوم : تعريف اصل عدم و وجه تشابه آن با اصل برائت
الف) تعريف اصل عدم
همه چيز از عدم به وجود و از نيستي به هستي آمده است براي اثبات عدم نيازي به دليل نيست ( البته بعضي استناد كرده اند كه براي عدم يك شيئي نيز ميتوان دليل اقامه كرد بدين بيان كه هرگاه شخصي كه متهم به سرقت مسلحانه در زمان و مكان معيني ميباشد مي تواند براي دفع اتهام خود ثابت نمايد كه در زمان وقوع جرم در مكان ديگري حضور داشته مثلاً ( در زمان وقوع جرم در خارج از كشور بوده است. ) و اثبات وجود است كه محتاج دليل ميباشد. اين مطلبي روشن و حكمي عقلي است و آن را به اين نحو خلاصه كرده اند كه : اصل،عدم چيزي است تا وجودش ثابت شود و آن را اصل عدم ناميده اند.
قاعده ( البینه علي المدعي و اليمين علي من انكر ) مبتني بر همين اصل و ماده 1257 قانون مدني كه ميگويد : هركس مدعي حقي است بايد آن را اثبات كند،اقتباس از همين قاعده حقوق اسلامي است.(مباني استنباط حقوق اسلامي نوشته دكتر ابوالحسن محمدي)
ب) وجه تشابه اصل عدم با اصل برائت
شباهت بين اين دو اصل به قدري است كه توهم ميرود كه اينها اصل واحد و داراي مفهوم واحدي مي باشند.زيرا اين مطلب كه : « اصل عدم چيزي است تا وجودش ثابت شود » شبيه آن است كه بگوئيم : اصل برائت ذمه متهم است تا اينكه وجود آن ثابت شود.وليكن با كمي دقت و تأمل توهم يكي بودن آنها از بين ميرود.
مبحث سوم : مقايسه اصل برائت با استصحاب عدم
در اين گفتار ابتدا استصحاب عدم را تعريف نموده و سپس به بيان وجه تشابه و وجه افتراق اين دو اصل مي پردازيم.
الف) تعريف استصحاب عدم
استصحاب عدم عبارت است از اينكه : عدم چيزي را كه در سابق محرز و مسلم بوده است و وجودش در زمان بعد مورد ترديد قرار ميگيرد،آنرا معدوم فرض ميكنند.
مثال : استصحاب اعسار و عدم قدرت مديون بر تأديه محكوم به،وقتي كه اعسار او قبلاً مورد حكم دادگاه قرار گرفته باشد و يا مثلاً حكم به عدم پرداخت وجهي كه از سوي دادگاه صادر شده است و پس از مدتي شخص محكوم ملي شده باشد.حال شك ميكنيم كه آيا چيزي مديون است يا نه؟كه در اين صورت بر اساس استصحاب عدم حكم به عدم پرداخت ميكنيم يعني حالت سابقه آن را كه عدم پرداخت وجهي از طرف او بوده است مورد استصحاب قرار ميدهيم.
ب) وجه تشابه اصل برائت با استصحاب عدم
وجه تشابه اين دو اصل در آن است كه هر دو هنگام وجود شك مورد استفاده قرار ميگيرند و از طرفي نتيجه هر دو آنها حكم به عدم ميباشد.
ج) وجه افتراق اصل برائت با استصحاب عدم
در مورد اصل برائت توجه به حالت سابقه نميشود در حالي كه در استصحاب عدم،رعايت حالت سابقه ملحوظ است.
فصل دوم : مبني حجيت اصل برائت،شرايط استفاده از اصل برائت
گفتار اول : مبني حجيت اصل برائت
براي اثبات حجيت اصل برائت مي توان به موادي از قانون ( اعم از اساسي و عادي ) و دليل عقل تمسك جست بنابراين تقسيمي كه قبلاً از اصل برائت داشتيم بر همين مبني استوار است.از طرفي ميتوان براي اثبات حجيت اصل برائت به عموم استصحاب نيز استناد كرد بر اين اساس مبني حجيت اصل برائت را در سه مبحث متفاوت قانون،عقل و عموم استصحاب مورد بحث قرار مي دهيم.
مبحث اول : قانون
اولين دليل بر حجيت اصل برائت موادي از قوانين مدوّن كشورمان است كه قانونگذار به طور صريح از آن ياد كرده است.در قانون اساسي طبق اصولي از اصل برائت ياد شده است كه ميتوان به عنوان اولين منبع براي حجيت اصل برائت از آنها استفاده كرد.اصل سي و هفتم مقرر ميدارد : اصل،برائت است و هيچكس از نظر قانون مجرم شناخته نميشود مگر اينكه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.
اصل 36 همين قانون مقرر ميدارد : حكم به مجازات و اجراي آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.از طرفي ماده 2 قانون مجازات اسلامي بيان ميدارد : هر فعل يا ترك فعلي كه در قانون براي آن مجازات تعيين شده باشد جرم محسوب مي شود.اين مواد نمايانگر « اصل قانوني بودن جرائم و مجازات ها » است كه يكي از اصول پذيرفته شده در حقوق جزا مي باشد و مفاداً با اصل برائت هماهنگ است.نتيجه اعمال اين اصل،ايجاد دو قاعده مهم،عطف به ماسبق نشدن قوانين جزائي و تفسير مضيق قوانين كيفري مي باشد.
تفسير يك قانون يعني جستجوي مفهوم صحيح آن به نحوي كه بتوان آن را بشكلي صحيح در مورد هر حالت خاص اجرا كرد اما اين مطلب نبايد موجب آن شود كه تفسير توسعه پيدا كند.اصل قانوني بودن جرائم و مجازاتها حاوي اين نتيجه منطقي است كه تفسير در قانون كيفري بايد محدود يا مضيق باشد و متون قانوني بايد به همان شكلي كه هستند به طور صحيح اجرا گردند و نميتوان كلمات را به بازي گرفت و ماورا ي آنها براي رسيدن به مقصود پيش رفت.( زمينه جزاي عمومي دكتر رضا نوربهار،ص244 ) نتيجه اي كه از اين قاعده گرفته ميشود اين است كه وقتي قانون جزا مجمل است يا ابهام دارد به نحوي كه قاضي نتواند انديشه قانونگذار را درك كند و عمل ارتكابي را با آن تطبيق دهد بايد متهم را تبرئه نمايد.( البته در حقوق مدني چنين نيست و قاضي مي تواند خارج از قانون و يا با تفسير آن به قضيه رسيدگي كند. ) تذكر اين نكته نيز ضروري است كه تفسير مضيق در مواردي است كه قانون به نفع متهم نباشد و لذا در مورد قوانين مساعد به حال متهم ميتوان از تفسير موسع،چه در قوانين ماهوي و چه در قوانين شكلي استفاده كرد.مثل اينكه ولايت را به طور وسيعي تفسير نمائيم كه شامل پدر و پدر بزرگ شود كه در آن صورت متهم سارق چنانچه از پدر بزرگش سرقت نمايد نتوانيم دست او را قطع نمائيم زيرا يكي از شرايط قطع دست سارق اين است كه مالباخته پدر سارق نباشد.( تقريرات درس اختصاصي دكتر آزمايش)
از مواد ديگر قانوني كه ميتوان براي اثبات حجيت اصل برائت استناد نمود ماده 1257 قانون مدني و ماده 356 قانون آئين دادرسي مدني است.
مبحث دوم : عقل
دومين موردي كه مي توان به عنوان مبني حجيت اصل برائت بدان توجه نمود حكم عقل ميباشد. بدين بيان كه هر عقل و وجدان بيدار،مؤاخذه شخصي را كه هنوز علم به مجرميت وي نداريم قبيح مي داند،دليل بر قبح عقاب در اين مورد حكم عقلاء مي باشد كه همگي اعتراف دارند كه مؤاخذه شخص بيگناه به صرف اتهام وارده قبيح ميباشد حكم عقل يك قاعده كلي است كه اختصاص به مذهب،قانون كشور و مردم خاصي ندارد و زمان و مكان در آن بي تأثير است و چون اصل برائت نتيجه يك درك روشن عقل است در قوانين عرفي نيز قابل اعمال است.
مبحث سوم : استصحاب
اصل استصحاب از ادله عقليه و حجيت آن از مسلمات ميباشد و عمل به استصحاب به اين دليل است كه با علم به وجود سابقه يك شيئي،ثبوت آن حين شك،به حكم عقل باقي است،يعني هر حالت و هر شكلي كه انسان و يا هر موضوعي ديگر در گذشته داشته است،اعم از آنكه اثباتي بوده يا نفيي،در زمان بعد هم حكم به بقاء آن ميشود مگر آنكه با دلايل قطعي تغيير آن حالت به ثبوت رسيده باشد.و لذا سومين دليلي كه ميتوانيم بر حجيت اصل برائت اقامه كنيم استصحاب حال طفوليت متهم يا استصحاب حال قبل از پيدايش اتهام و يا استصحاب قبل از قانونگذاري ميباشد.بدين بيان كه اگر حالت سابقهي متهم را مدنظر قرار دهيم كه پاك و مطهر است و هيچگونه جرمي مرتكب نشده است. حال كه نسبت به او ترديد كرده ايم كه آيا مرتكب جرم شده است يا نه؟حالت سابقه او را كه همان طهارت و پاكي است ( برائت ) استصحاب ميكنيم و بدين ترتيب اصل برائت ظاهر ميگردد.وقتي گفته ميشود « البينه علي المدعي و اليمين علي من انكر » چيزي جز عمل به استصحاب موردنظر نبوده،چرا كه به حكم عقل،ادعاي مدعي خلاف اصل است و نمي توان به صرف ادعاي مدعي كسي را مجرم شناخت مگر آنكه مدعي با استناد به دلايل قاطع تغيير حالت گذشته را به اثبات برساند و حكم ماده 874 قانون مدني با تمسك به اصل استصحاب بوده است.( ماده 874 مي گويد : اگر اشخاص كه بين آنها توراث باشد بميرند و تاريخ فوت يكي از آنها معلوم و ديگري از حيث تقدم و تأخر مجهول باشد فقط آنكه تاريخ فوتش مجهول است از آن ديگري ارث مي برد.)
گفتار دوم : شرايط استفاده از اصل برائت
به عنوان مقدمه بحث، اين مطلب را يادآوري مي نمائيم كه هرگاه پرونده اي جهت رسيدگي و صدور حكم به دادگاه فرستاده مي شود صدور حكم مبتني بر دو اصل زير مي باشد.
1- بيان موضع عملي با تعيين ادله كافي از قبيل شهادت شهود،اقرار،نظريه كارشناسي،معاينه محلي و غيره دلایلی كه در اين اسلوب به كار ميروند ادله يا ادلۀ محرزه نام دارند،چرا كه قاضي توسط اين ادله حكم هر مسئله را به طور يقين و يا حداقل بگونه اي كه قانون از او خواسته احراز مي نمايد.البته امروزه با وجود اينكه در سيستم دلايل معنوي ( بر اساس اين سيستم بازپرس و دادسرا فقط در صورت اعتقاد كامل به مجرميت متهم بايستي قرار مجرميت يا كيفرخواست صادر نمايند نتيجه اينكه ديگر اقرار متهم و يا شهادت شهود يا اظهارنظر كارشناس براي دادگاه ها الزامي نبوده، تنها در صورتيكه اين دلايل بتواند وجدان قاضي را اقناع نمايد داراي ارزش ميباشد.تنها شرطي كه در اين خصوص وجود دارد اين است كه بايستي دلايلي كه بر مبناي آن حكم مي شود ارائه شوند. ) قرار داريم،ميتوان گفت كه ادله محرزه هميشه براي قاضي يقين آور ميباشند.مثلاً در موردي كه ادلۀ اقامه شده شهادت باشد و قاضي از شهادت شهود علم به مجرميت متهم پيدا نمايد ميتواند حكم بر مجرميت وي بدهد،ولو اينكه شاهد يك نفر باشد و بر اساس همين نظريه است كه در مواردي حتي با وجود تعدد شاهد قاضي مبادرت به صدور حكم نميكند زيرا كه قاضي بايد علم به مجرميت پيدا نمايد و با وجداني آسوده حكم قضيه را صادر نمايد.
2- بيان وظيفه عملي شخص قاضي در مقابل ادله اي كه يقيني و علم آور نيستند.( علم اصول،شهيد محمدباقر صدر،ص164،چاپ مؤسسه انتشارات اميركبير)
دلایلی كه در اين اسلوب به كار ميروند « ادلۀ عملي » يا اصول عمليه نام دارند كه يكي از آن اصول،اصل برائت ميباشد.حال چنانچه قاضي به ادلۀ محرزه دست يافت بر اساس قاعدۀ « تقدّم دلایل محرز بر اصول عمليه » ( مستنبط از قاعده « الاصل دليلٌ حيث لادليل » ) بدانها عمل نموده و اصل عملي را رها ميكند و اگر دليل محرزي بدست نياورد مرجع كلي براي قاضي اصل عملي است كه بايد اجراي آن اصول به نفع متهم باشد.
تفاوت بين ادله محرزه و اصول عمليه در اين است كه دليليت ادله براي قاضي بدان لحاظ است كه اين ادله پرده از واقعيت بر ميدارند و حكم واقعي قانون را بدست ميدهند و موجب ميشوند كه قاضي بتواند با خاطري آسوده حكم قضيه اي را صادر نمايد.اما دليليت اصول عمليه ( اصل برائت ) از جنبۀ عملي قضيه ميباشد.يعني هرگاه قاضي بر اساس بينه نتواند مجرميت متهم را ثابت كند توسط اصل برائت حكم برائت او را صادر مي نمايد.
حال چنانچه قاضي به ادله محرزه دست نيافت در اين صورت نوبت به اجراي اصل برائت ميرسد. سؤالي كه در اينجا مطرح ميشود اين است كه آيا قاضي حق اعمال اين اصل را به طور مطلق دارد يا اينكه اجراي اصل مقيد به شروطي ميباشد؟
در جواب اين سؤال بايد گفت هروقت قاضي بخواهد اصل برائت را اجرا نمايد،بنابر قاعده « البنيه علي المدعي و اليمين علي من انكر » و ديگر مواد قانوني كه مدعي بايد ادعاي خود را ثابت نمايد،بايد فحص و جستجوي كامل از وجود ادله صورت گيرد و چنانچه شخص قاضي نتواند ادعاي خود را به اثبات برساند قاضي حق دارد متهم را تبرئه نمايد.
در محاكمات جزائي هميشه اصل برائت به حمايت از متهم و ادعاي دادستان عليه او رو در روي هم قرار ميگيرند و تنها دلايل قاطع و غيرقابل ترديد دادستان است كه ميتواند اصل برائت را متزلزل سازد و انحراف يك انسان را از حالت پاكي و بي گناهي سابق به ثبوت برساند و حجيت استصحاب را از بين ببرد.از طرفي ادله ارائه شده ممكن است در تعارض باشند،در اينصورت قاضي بايد بكوشد كه تعارض آنها را رفع نمايد و اگر قرار باشد با توجه به اصل تعارض همه ادله را از عداد دلايل خارج كند و دست قاضي به طور مطلق براي اجراي اصل برائت باز باشد حكومت قاضي براي اجراي عدالت ميسر نخواهد بود.( مقاله « اصل برائت » نوشته فخر مدرس،ماهنامه قضائي،جلد 87،سال 1352 )
نتيجه مطلب اينكه : براي اجراي اصل برائت دو شرط ضرورت دارد.
اول : آنكه با وجود ادله محرز و نوبت به اجراي اصل برائت نمي رسد
دوم : بعد از فحص و جستجوي كامل از وجود ادله محرزه چنانچه براي اثبات مطلب كافي نبودند در آن صورت نوبت به اجراي اصل برائت مي رسد كه نتيجه آن تبرئه متهم مي باشد.
فصل سوم : ضوابط قانوني اصل برائت،آثار و نتايج اصل برائت و استثناء بر آن
گفتار اول : ضوابط قانوني اصل برائت
چنانچه قبلاً اشاره كرديم موادي از قوانين و اصولي از قانون اساسي صراحتاً به اصل برائت اشاره دارند از طرفي فرض بي گناهي متهم در قوانين بين المللي از جمله اعلاميه هايي كه در رابطه با حقوق بشر صادر شده است،وجود دارد.در مورد قوانين ديگر كشورها بايد گفت كه چون اصل مذكور يكي از اصول اساسي تضمين آزادي هاي فردي به شمار مي رود،در قوانين اساسي اكثر كشورهاي مترقي و حتي قوانين آئين دادرسي آنان گنجانيده شده است.بنابراين ما ابتدا ضوابط قانوني اصل برائت را در قوانين ملي و سپس در قوانين بين المللي بررسي مي نمائيم.
مبحث اول: قوانين ملي
الف) قانون اساسي
اصل 37 مقرر ميدارد : اصل برائت است و هيچكس از نظر قانون مجرم شناخته نميشود مگر اينكه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.
اصل 36 مقرر ميدارد : حكم به مجازات و اجرا آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.
ب) حقوق جزا
ماده 2 قانون مجازات اسلامي ميگويد : هيچ امري را نميتوان جرم دانست مگر آنكه به موجب قانون براي آن مجازات وضع شده باشد.همچنين از ماده 11 قانون مجازات اسلامي ميتوان اين اصل را استنباط نمود.
بند 3 از ماده 4 لايحه تجديد نظر آراء دادگاهها بيان ميدارد : در صورتيكه متهم را بيگناه بداند حكم را نقض و او را تبرئه مينمايد،هرچند كه محكوم عليه درخواست تجديد نظر نكرده باشد و تنها دادستان يا يكي ديگر از كسانيكه حق تجديد نظرخواهي دارند،تقاضاي تجديد نظر نموده باشند.
ج) حقوق مدني
ماده 1257 قانون مدني مقرر ميدارد : (( هركس مدعي حقي باشد بايد آن را اثبات كند و مدعي عليه هرگاه در مقام دفاع،مدعي امري شود كه محتاج به دليل باشد اثبات امر به عهده اوست. ))
همچنين ماده 356 قانون آئين دادسي مدني چنين مقرر ميدارد : (( هركس مدعي حقي هست بايد آن را اثبات كند. ))
د) قوانين بين المللي
ماده 11 اعلاميه جهاني حقوق بشر 1789 چنين ميگويد : (( هركس كه به بزهكاري متهم شده باشد بيگناه محسوب خواهد شد تا وقتي در جريان يك دعواي عمومي كه در آن كليه تضمين هاي لازم براي دفاع او تأمين شده باشد،تقصير او قانوناً محرز گردد. ))
همچنين ماده 11 اعلاميه حقوق بشر سازمان ملل در اين رابطه ميگويد : « هركس مادامي كه به موجب حكم علني دادگاه محكوم نشود بيگناه شناخته ميشود و در دادگاه بايد از كليۀ تضمينها جهت دفاع از خود استفاده نمايد. »
همچنين ماده 9 اعلاميه اسلامي حقوق بشر چنين مقرر ميدارد : « متهم بيگناه است تا اينكه محكوميتش از راه محاكمه عادلانه اي كه همۀ تضمينها براي دفاع از او فراهم باشد ثابت گردد. »
در حقوق ايران حق داشتن وكيل كه يكي از راههاي تضمين دفاع از حقوق متهم محسوب ميشود براساس اصل 35 قانون اساسي و ماده 112 قانون آئين دادرسي كيفري پذيرفته شده است.
گفتار دوم : آثار و نتايج اصل برائت
مبحث اول : تفاوت اصل برائت از جنبه فقهي و قانوني
اصل برائت مورد بحث در فقه اسلامي با آنچه كه در قانون مطرح است متفاوت ميباشد يعني برائت از منظر اسلامي بدين معني است كه هرگاه در حكم حرمت يا جواز موضوعي شك كرديم ميگوييم چون شارع اجازه ترك احتياط داده است،بنابراين مشكوك به براي ما مباح خواهد بود.
مثلاً هرگاه شك در حكم مصرف دخانيات داشتيم كه آيا از نظر شرعي حلال است يا حرام،ميگوئيم اصل برائت است و در صورت مصرف دخانيات فعل حرامي مرتكب نشده ايم و لذا مصرف آن براي ما مباح خواهد بود و هيچگونه عقابي براي مرتكب آن نخواهد بود.مبني حجيت برائت فقهي مجموعه اي است از آيات قرآن،سنت،اجماع فقهاء و حكم عقل ميباشد كه مشروح آن در كتب اصولي بيان شده است.
در مقابل،موضوع برائت مورد بحث در حقوق، شك در تكليف نيست بلكه بدين معني است كه اصل مجرميت متهم را نپذيرفته ايم بلكه در برخورد اوليه با متهم وي را فردي بيگناه ميدانيم.و جز در موردي كه دليل قاطع بر مجرميت متهم وجود داشته باشد او را تبرئه مي نمائيم.
بنظر ميرسد اگرچه مفهوم اصل برائت در فقه و حقوق متفاوت ميباشد و مبني حجيت هر يك را بايد در منبع خود جستجو كرد،لكن ميتوان حكم اصل برائت فقهي را به برائت قانوني سرايت داده و مفهوماً هر دو را يكي بدانيم.يعني از عموم مفهوم اصل برائت فقهي ميتوان مفهوم برائت قانوني رانيز استفاده كرد.با توجه به معني اي كه از اصل برائت فوقاً ذكر نموديم آثار و نتايج آن متفاوت خواهد بود.بنابراين ابتدا آثار و نتايج اصل برائت مورد بحث در فقه را مورد بررسي قرار داده و سپس به بيان آثار اصل برائت مورد بحث در قانون مي پردازيم.
مبحث دوم : آثار و نتايج اصل برائت مورد بحث در فقه
موضوع و مورد اصل برائت در فقه اسلامي شك در تكليف ميباشد بدون اينكه حالت سابقه اي براي آن تكليف وجود داشته باشد و حكمي كه در اين زمينه جاري ميگردد برائت ( تحرير المعالم،نوشته آيت اله مشكيني،ص197 ) نام دارد.حال چنانچه اين اصل با شرايط خود اعمال گردد هيچگونه عقابي براي مكلف نخواهد بود ولو اينكه بعداً ثابت شود كه در اين زمينه حكمي برخلاف وجود دارد.بنابراين اثر مترتب بر اين اصل نفي عقاب و نفي تكليف است و مكلف نسبت به انجام مشكوك مجاز خواهد بود.
مبحث سوم : آثار و نتايج اصل برائت مورد بحث در قانون
نظر به اينكه اصل برائت قانوني نقطه مقابل اصل مجرميت ميباشد،بنابراين در موردي كه نسبت به مجرم بودن متهم شك داشته باشيم حكم به نفع متهم صادر خواهيم كرد از طرفي وجود اين اصل در قانون داراي آثار و نتايجي است كه به طور مشروح بيان خواهيم نمود.
اول : با توجه به قاعده « البينه علي المدعي و اليمين علي من ادعي عليه » بار اثبات دعوي به عهده مدعي است و از متهم دليل بر بيگناهي اش نمي خواهند اين مدعي است كه بايد خلاف اصل را ثابت كند و چنانچه قادر به اثبات ادعاي خود نباشد حكم به نفع متهم صادر خواهد شد.نتيجه آنكه متهم ملزم نيست بيگناهي خود را ثابت نمايد،بلكه كافي است با دلايل ابرازي در روحيه قاضي ايجاد شك نمايد آن هم شكي كه مانع از ايصال به يقين گردد.حال اگر اصل برائت به نفع متهم نبود بدون هيچگونه ترديد مي توانستيم مدعي شويم كه به عهده متهم است كه در تمام موارد براي ثبوت بيگناهي خود دلايل لازم را ارائه دهد.
دوم : چون بار اثبات دعوي به عهده مدعي ميباشد و متهم نبايد چيزي را اثبات نمايد عليهذا ميتواند سكوت نمايد،اگرچه ميگويند سكوت علامت رضايت است اما اين سكوت نميتواند دليل عليه متهم باشد بلكه ميتواند قرينه اي در كنار ساير ادله و امارات باشد.يعني بدون وجود دليل،سكوت نميتواند به تنهايي دليل محكوميت متهم قرار گيرد.قانون ايران اگرچه صريحاً اشاره به حق سكوت متهم ننموده است ولكن اصل 38 قانون اساسي كه مقرر ميدارد : « هرگونه شكنجه براي گرفتن اقرار و يا كسب اطلاع ممنوع است ... »
ماده 58 قانون تعزيرات كه متخلف از اين اصل را مجرم قلمداد ميكند.چنين استنباط ميگردد كه :
« متهم حق دارد در بازپرسي سكوت اختيار نمايد و به سؤالات بازپرس پاسخ نگويد ». لازم به تذكر است كه حق سكوت براي متهم در قانون كشور فرانسه پيش بيني شده است ماده 114 قانون آئين دادرسي كيفري فرانسه مي گويد : « بازپرس مكلف است قبل از بازجويي به متهم يادآور شود كه او مي تواند مطلقاً سكوت نمايد. »
سوم : در يك رسيدگي قضائي چنانچه مدعي نتواند دلايل كافي براي اثبات ادعاي خود اقامه نمايد و براي قاضي نسبت به اتهام متهم شك حاصل شود چنانچه قاضي به شك خود عمل نمايد و متهم را محكوم كند در اينصورت اصل مجرميت را پذيرفته است،يعني اصل را بر مجرميت متهم قرار داده است و حال آنكه اصل مجرميت خلاف اصول و مواد ياد شده قانوني است كه اصل برائت را پذيرفته است.اما اگر شك را نسبت به متهم تفسير نمائيم،در اينصورت اصل برائت را پذيرفته ايم؛بنابراين يكي ديگر از نتايج اصل برائت « تفسير شك به نفع متهم مي باشد. »
چهارم : همانطوريكه رسيدگي قضائي مستلزم پيمودن راههاي قانوني است از بدو ورود متهم به دادگاه تا صدور حكم نهائي ممكن است هفته ها،ماهها و گاهي سال ها به طول انجامد سؤالي كه مطرح ميشود اين است كه آيا متهم بايد در تمام اين مدت مورد در زندان بماند يا اينكه از آزادي برخوردار باشد؟ در جواب اين سؤال بايد گفت كه در قانون آئين دادرسي كيفري راه هايي پيش بيني شده كه حتي المقدور متهم آزاد باشد و آن عبارت است از قرارهاي جانشيني كه جانشين قرار بازداشت موقت
ميشوند و بر اساس آنها متهم تا صدور حكم بايد آزاد باشد و اين از نتايج اصل برائت مي باشد و حال آنكه اگر ما به صرف ورود اتهام،متهم را بازداشت كنيم خلاف اصل برائت عمل نموده ايم.
پنجم : اصولاً در رسيدگيهاي كيفري ابتدا از مدعي خواسته ميشود كه شكايت خود را مطرح نمايد و دلايل اثباتي جهت ادعاي خود اقامه نمايد و سپس از متهم خواسته ميشود كه از خود دفاع نمايد.اين رسيدگي ممكن است حالت تناوب داشته باشد آنچه كه مهم به نظر ميرسد اين است كه آخرين دفاع از آنِ متهم خواهد بود و چه بسا متهم در آخرين دفاع خود مطلبي را ميگويد كه قاضي را مكلف ميسازد در پرونده تجديدنظر نمايد.با اخذ آخرين دفاع از متهم در حقيقت دادرسي به نفع او خاتمه پيدا ميكند و اين نتيجه ديگر اصل برائت ميباشد.
ششم : يكي از اصول پذيرفته شده در قانون جزا عطف به ماسبق نشدن قوانين كيفري است مگر اينكه به حال متهم سودمند باشد و بالعكس در مورد قوانين شكلي اصل عطف به ماسبق شدن اين قوانين است،چرا كه اين قوانين براي ايجاد يك وضع مطلوب به وجود مي آيند و حقوق متهمين از اين راه بهتر رعايت ميگردد.سعي در بيشتر رعايت كردن حقوق متهمين چيزي جز نتيجه اصل برائت نميباشد. ( تقريرات درس آئين دادرسي كيفري2 ، استاد دكتر محمد آشوري )
گفتار سوم : استثناءبر اصل برائت
بر اساس « قاعده البينه علي المدعي و اليمين علي من انكر » و بر اساس نتايجي كه براي اصل برائت ذكر نموديم روشن شد كه بار اثبات ادعا بر عهده و مدعي است و اين مدعي است كه بايد بدون هيچ گونه ترديد معقولي مجرميت متهم را با دلايل اثباتي خود ثابت نمايد و متهم از آوردن هرگونه دليلي بر بي گناهي خودش معاف است و حتي او به طور مطلق ميتواند سكوت نمايد.با وجود اين در قانون فعلي ما موردي وجود دارد كه بار اثبات دليل به عهده متهم ميباشد،يعني متهم بايد بيگناهي خود را در دادگاه ثابت و اين در حقيقت استثنائي بر اصل برائت ميباشد.اين مورد خاصِ باب قسامه ميباشد كه موضوع ماده 239 به بعد از قانون مجازات اسلامي است.قسمتي از ماده 244 اين قانون مقرر ميدارد:
« ... و در صورتي كه حضور مدعي عليه هنگام قتل محرز باشد مدعي عليه مي تواند براي تبرئه خود اقامه بينه نمايد و اگر اقامه بينه نكرد لوث ثابت مي شود و مدعي بايد اقامه قسامه نمايد و در صورتي كه از اقامه قسامه امتناع نمود مي تواند از مدعي عليه مطالبه قسامه نمايد ... » ملاحظه مي شودكه در اين مورد خاص بار اثبات دليل بر عهده متهم مي باشد و در ماده 246 چنين آمده است : « در موارديكه حضور مدعي عليه در محل قتل محرز باشد چنانچه مدعي عليه براي تبرئه خود بينه معتبر اقامه بينه كند لوث ( هرگاه بر اثر قرائن و اماراتي و يا از هر طريق ديگري از قبيل شهادت يك شاهد يا حضور شخصي همراه با آثار جرم در محل قتل يا وجود مقتول در محل تردد يا اقامت اشخاص معين و شهادت طفل مميز مورد اعتماد و يا امثال آن حاكم به ارتكاب قتل از جانب متهم ظن پيدا كند مورد ازبار لوث محسوب مي شود ) محقق نميگردد.
مفهوم مخالف اين ماده آن است كه چنانچه مدعي عليه سكوت اختيار نمايد و براي تبرئه خود بينه اقامه نكند لوث ثابت خواهد گشت و در اين صورت مدعي ميتواند اقامه قسامه نمايد و حال آنكه بر اساس اصل برائت متهم ميتوانست سكوت اختيار نمايد و در صورتيكه دليلي بر بي گناهي او يافت نميشد حكم تبرئه متهم صادر ميگشت. »
فصل چهارم : بازداشت موقت و اصل برائت،نمونه هاي عملي استفاده از اصل برائت در محاكم،حقوق تطبيقي
گفتار اول : بازداشت موقت و اصل برائت
ضمن تحقيقات مقدماتي گاه اتفاق مي افتد كه متهم چند ماه و گاه چند سالي را درگير مسائل قضائي باشد.سؤالي كه مطرح ميشود اين است كه آيا در تمام اين مدت متهم بايد در زندان باشد يا نه؟در يك دعاوي كيفري دادستان و ساير ظابطين دادگستري به كمك شاكي خصوصي آمده،همگي به اتفاق و با استفاده از تمام امكانات سعي در اثبات مجرميت متهم مينمايند.بدون ترديد بازداشت متهم نه تنها به آزادي وي،بلكه به حق دفاع او نيز لطمه وارد خواهد كرد.از طرفي در حاليكه شاكي در صدد جمع آوري دلايل آزادانه به هر وسيله اي متمسك ميشود،متهم قادر نيست از كساني كه ميتوانند كمكي به حال او نمايند،استمداد نمايد.بازداشت موقت اگر چه در بعضي از موارد به نفع جامعه است ( مثل موردي كه متهم چوبهي دار را جلوي چشم خويش مي بيند و راه فرار براي او ميسر نباشد از ارتكاب جرايم مشابه ابائي نخواهد داشت ) و در بعضي از موارد به نفع خود متهم است مثل جايي كه متهم ممكن است مورد تهاجم مجني عليه و يا كسانش واقع شود و يا اينكه قصد خودكشي داشته باشد. در اين صورت بازداشت موقت وي به نفع جامعه بلكه مفيد به حال او خواهد بود،لكن با اصل برائت مغايرت دارد.به علاوه بازداشت موقت در سرنوشت محاكمه شديداً مؤثر خواهد بود.متهميني كه آزادانه در دادگاه حاضر ميشوند شانس برائت آنها بيشتر بوده ( يكي از مستشاران دادگاههاي استان پاريس در كنگره عالي قضات فرانسه اذعان داشت كه : « ديوان عالي قضائي وقتي متهمي را كه در توقيف احتياطي نبوده،محاكمه مي كند در محكوم كردن او ترديد مينمايد ... » (تحقيقاتي كه در كشورآمريكا در اين زمينه به عمل آمده ثابت ميكند كه متهميني كه توقيف نميشوند به طور يقين از گذشت قضات در خصوص تخفيف مجازات يا از جهت اعطاي تعليق و حتي تبرئه شدن برخوردارند. (نشريه دانشكده حقوق و علوم سياسي،شماره 12،ص4)
بر عكس بازداشت موقت متهم غالباً به محكوميت وي لااقل به ميزان مدت بازداشت وي منجر ميشود و مشكل عمده جايي است كه متهم پس از گذراندن هفته ها و ماهها و گاهي سال ها در زندان،سرانجام به جزاي نقدي و يا جزاي بدني كمتر از آنچه كه در بازداشت بوده،محكوم و يا به كلي تبرئه گردد. ( دادرسان دادگاه عالي جنايي تهران متهم به قتلي را كه هشت سال در زندان بود بي گناه شناختند و حكم بر برائتش دادند. ( به نقل از روزنامه كيهان، مورخ22/6/1351 ) )
اگرچه بازداشت موقت ساده ترين راهي است كه متهم در دسترس محاكم جزائي باشد اما از اين توقيف هميشه استفاده نميشود بلكه قرارهاي ديگري وجود دارد كه جانشين قرار بازداشت موقت ميباشند و اين نتيجه ديگر اصل برائت است كه قانونگذار ما بدان توجه نموده و لذا متهم تا روز محكوميت بايد آزاد باشد،اما ممكن است متهم فرار كند.در اينصورت دو منفعت در تعارض خواهد بود : يكي آزادي متهم و ديگر منفعت جامعه.حال چنانچه همه متهمين را بازداشت كنيم خلاف اصل برائت است و چنانچه هيچ متهمي را بازداشت نكنيم در اين صورت جامعه متضرر خواهد گشت.به منظور جمع بين دو منفعت بازداشت موقت بايد امري استثنائي باشد،يعني اصل اين است كه متهم با توسل به قرارهاي جانشيني تا روز محكوميت آزاد باشد و اين مفهوم اصل برائت است.قرارهاي جانشيني اگر چه محدوديت هايي براي متهم به وجود مي آورد لكن آزادي او را تا زمان محكوميت تضمين مينمايد.اين قرارها عبارتند از :
1- التزام حضور به موقع به دادرسي با قول شرف : اين قرار خفيف ترين نوع تأمين است كه بر حسب آن متهم با دادن قول شرف ملتزم ميشود از تاريخ صدور قرار تا خاتمه دادرسي،صدور حكم و اجراي آن و در مواقع احضار به طور مرتب در نزد مراجع كيفري حاضر شود.
2- التزام حضور به موقع به دادرسي با تعيين وجه التزام : در اين نوع تأمين قاضي آزادي متهم را منوط به التزام حضور به موقع به دادرسي با تعيين مبلغ مشخصي وجه التزام مي نمايد و اينكه از تاريخ صدور قرار تا خاتمه دادرسي و اجراي حكم به طور مرتب در مواقع احضار نزد مراجع كيفري حاضر شود و در صورت تخلف وجه التزام مذكور منبع دولت از وي وصول گردد.
3- اخذ كفيل : در اين نوع تأمين قاضي آزادي متهم را موكول ميكند به اينكه شخص ديگري حضور مرتبّ متهم در مواقع احضار را در برابر مبلغ معيني وجه تعهد و كفالت نمايد.اخذ كفيل متداول ترين نوع تأمين در دادسراهاي ايران است.
4- قرار اخذ وثيقه : به موجب اين قرار قاضي تصميم ميگيرد كه متهم در قبال آزادي خود به ميزان معين وجه نقد يا مال منقول و يا غيرمنقول معرفي نمايد.مال مورد وثيقه ممكن است از جانب خود متهم ويا شخص ثالث سپرده شود و چنانچه موضوع وثيقه وجه نقد باشد آن را وجه الضمان ميگويند. ( آئين دادرسي كيفري،جلد 2،دكتر محمدآخوندي )
گفتار دوم : نمونه هاي عملي استفاده از اصل برائت در محاكم
در محاكم آراء متعددي صادر ميشود كه نتيجه اصل برائت ميباشد ما در اينجا به عنوان نمونه دو رأي را ذكر نموده ايم كه در ذيل مشاهده مي شود :
1- قسمتي از رأي شماره 5313 مورخ 8/12/44
... ثانياً وجود رابطه نامشروع مقتول و عيال متهم بلادليل است ... و ساير دلايل در كيفرخواست و در پرونده از قبيل اظهارات يك نفر زنداني به نام ... دائر بر اعتراف متهم نزد چند نفر زنداني ديگر به ارتكاب قتل،با انكار زندانيان مذكور به اينكه چنين اقراري پيش آنها نشده است و باالجمله با توجه به انكار متهم در سراسر تحقيقات مقدماتي و تحقيقاتي كه در دادگاه از او شده،دليل كافي به ارتكاب قتل از ناحيه متهم محرز و مسلم نيست و دادگاه با توجه به اصل برائت متهم را از بزه انتسابي تبرئه مينمايد. ( موازين قضائي،هيأت عمومي ديوان عالي كشور،جلد 3،ص360 )
2- قسمتي از رأي دادگاه كيفري يك اصفهان شعبه 26
... بنابراين دادگاه در خصوص بزهكاري متهم مبني بر شركت در منازعه و قتل عمدي مقتول ... به لحاظ انكار متهم در كليه مراحل تحقيقاتي و فقد دلايل اثباتي شرعي با استظهار از اصل برائت مشاراليه را از بزه انتسابي تبرئه مي نمايد.
گفتار سوم : حقوق تطبيقي
قبلاً متذكر شديم كه اصل برائت به عنوان ضمانت اجراي آزاديهاي فردي در قانون ما پذيرفته شده است و قانونگذار ما تا حدي به اين اصل توجه داشته است،اما بايد ديد واكنش قوانين ديگر كشورها و سازمانهاي بين المللي در قبال اين حق براي متهم چيست؟در بسياري از قوانين اساسي كشورهاي جهان،منشور ملل متحد،اعلاميه هاي متعدد حقوق بشر و بسياري از ميثاقهاي بين المللي سخن از آزاديهاي فردي به ميان رفته كه به نوبه خود ميتواند گوياي اصل برائت باشد.بعنوان نمونه به بعضي از قوانين ديگر كشورها در رابطه با اصل برائت اشاره ميكنيم.
1- حقوق اسلامي
اسلام از قرنها پيش اين حق را براي بشر شناخته و به محاكم و مجريان قوانين توصيه كرده است كه تا جرم كسي در دادگاه مسلم نشود مجازاتي براي او نخواهد بود و مصونيت قانوني دارد.
بعنوان مثال روايت جميل بن دراج است كه از شخصي نقل ميكند كه او از امام باقر( علیه السلام ) يا امام صادق( علیه السلام ) شنيده و نقل كرده است كه : مردي دزدي كرده يا شراب نوشيده و يا مرتكب زنا شده و كسي آن را ندانسته و دستگير نشده تا خود توبه نموده و خويش را اصلاح كرده است.
امام مي فرمايد : در آن صورت حد بر او جاري نمي شود و مصونيت دارد.ابن عمير ميگويد اگر اين مرد،فرد بيگانه اي هم بود حد بر او جاري نمي كرديد.امام فرمود : ملاك اين است كه اگر جرم ثابت نشد و او خود را اصلاح كرد مجازات نخواهد شد.( وسائل الشيعه،جلد18،باب 16 از ابواب مقدمات حدود حديث 1 و3 )
از طرفي محصور بودن ادله در اسلام براي اثبات جرائم و دقت زياد شرع در كيفيت ارائه دلايل و شهادت شهود خود نمايانگر اين مطلب است كه شخصي بيگناه مجازات نشود و اسلام اصل را بر بيگناهي فرد گذاشته مگر اينكه جرم او نزد دادگاه صالح به اثبات برسد.ماده 19 اعلاميه اسلامي حقوق بشر1948 كه ثمره تلاش كشورهاي اسلامي است و از منابع اسلامي اخذ شده است درباره اصل برائت چنين مي گويد : « متهم بي گناه است تا اينكه محكوميتش از راه محاكمه عادلانه اي كه همه تضمين ها براي دفاع از او فراهم باشد ثابت گردد. »
قاعده مشهور فقهي « البينه علي المدعي و اليمين علي من ادعي عليه » كه بار اثبات دليل را به عهده مدعي گذاشته نشانگر اين مطلب است كه متهم از نظر قاضي بيگناه محسوب شده و اين وظيفه مدعي است كه مجرميت متهم را با دلايل اثباتي ثابت نمايد.از طرفي متهم حق سكوت دارد و سكوت اگرچه دليلي عليه او محسوب نمي شود اما در كنار ساير ادله و امارات مي تواند دليل عليه متهم محسوب شود.در مورد حق سكوت متهم در تحريرالوسيله آمده كه چنانچه متهم سكوت كرد قاضي به او اخطار ميدهد كه به سؤال مدعي جواب دهد و الا او را ناكل ( ناكل يعني كسي كه از قسم خوردن خودداري نمايد. ) قرار مي دهد در صورتي كه متهم از دادن جواب خودداري نمايد در آن صورت حاكم قسم را حق مدعي دانسته و عليه متهم حكم داده مي شود. ( تحريرالوسيله حضرت امام خميني (ره)،جلد2،ص425،مسئله 1 )
2- حقوق فرانسه
قبلاً اشاره كرديم كه بازداشت موقت متهم با اصل برائت مغايرت دارد و يك اقدام خشن عليه آزادي افراد به شمار مي آيد سعي اغلب مقننين در جهان امروزي اين است كه موارد بازداشت موقت را به حدامكان كاهش دهند تا آزاديهاي فردي كه نتيجه اصل برائت است بهتر فراهم آيد.قانونگذار فرانسه در اين زمينه گوي سبقت را از ديگران ربوده است و از ديرباز به اين مسئله توجه خاصي داشته است.قوانين مصوب در اين كشور مويّد سخن ماست.
بعنوان مثال : در قانون جديد فرانسه كه در 17 ژوئيه 1970 به تصويب رسيده است بازپرس مكلف است از همان ابتدا قرار بازداشت موقت را موجهاً صادر نمايد و در اين قرار،عدم امكان ساير قرارهاي جانشيني بايستي مستدلاً بيان شود و حال آنكه در ساير كشورها چنين اجباري وجود ندارد.از طرفي در قانون فرانسه براي اينكه آزادي متهم به نحو مطلوبي رعايت شود تعداد قرارهاي جانشيني( قرارهاي جانشيني قرارهايي هستند كه به جاي قرار بازداشت موقت متهم به كار ميروند و به موجب آنها متهم تا زمان محكوميت آزاد خواهد بود. ) را به 12 قرار افزايش داده است و به نام كنترل قضائي موسوم است.بازپرس در اين كشور ميتواند به جاي صدور قرار بازداشت.مثلاً گواهينامه رانندگي،پاسپورت و كارت شناسائي متهم را اخذ كند يا او را از راندن اتومبيل منع نمايد و يا متهم را در صورتيكه ارتكاب جرم معلول اعتياد يا ساير بيماريهاي رواني باشد به مؤسسات دولتي جهت درمان روانه سازد.از طرف ديگر قانونگذار 17 ژروئيه 1970 فرانسه مسئوليت دولت را در قبال توقيفهاي احتياطي غيرموجه كه منجر به صدور حكم برائت يا قرار منع تعقيب ميگردند،پذيرفته است. ( آئين دادرسي كيفري جلد2،تأليف دكتر محمد آشوري،ص146)
در قانون فرانسه نه تنها داشتن وكيل حقي براي متهم تلقي گرديده بلكه تكليفي نيز در اين مورد براي بازپرسي وجود دارد و آن الزام نامبرده به اعلام حق داشتن وكيل به متهم قبل از آغاز هرگونه بازپرسي است.بند 3 ماده 114 ق.آ.د.ك فرانسه مقرر ميدارد : قاضي تحقيق بايد متهم را از حق داشتن وكيل آگاه سازد و حتي بند 1 وي را مكلف نموده است كه متهم را آگاه كند كه طبق مقررات او ميتواند سكوت اختيار نموده و مطلقاً اظهاري ننمايد.به طوري كه ملاحظه ميگردد حق داشتن وكيل و حق سكوت متهم اقداماتي جهت تضميات دفاع وي محسوب شده و نمايانگر بيگناهي او نزد قانونگذار است.
3- حقوق انگلستان
مقررات فوق الذكر در حقوق فرانسه تا حدودي شبيه به مقررات حاكم بر متهمين در مرحله تحقيقات مقدماتي در حقوق انگليس و آمريكاست كه در آن كشورها در همه مراحل سيستم اتهامي معمول است در اين كشورها نه تنها قاضي تحقيق بلكه حتي پليس از همان آغاز دستگيري متهم مكلف است به وي اعلام نمايد كه حق دارد سكوت اختيار نموده و تا حضور وكيل از اداء هرگونه مطلبي پيرامون اتهام وارده امتناع نمايد.
در رسيدگي هاي كيفري حقوق انگليس درمورد اصل برائت چنين آمده است : در محاكم كيفري فرضي وجود دارد كه متهم بي گناه است و وظيفه تعقيب كنندگان است كه بدون هيچگونه ترديد معقولي ادله اي را ارائه نمايند كه هيأت منصفه را نسبت به مجرميت متهم متعاقد نمايند.
البته فرض بي گناهي متهم تنها در دعاوي كيفري است اما در حقوق انگليس در مورد دعاوي مدني بار اثبات دعاوي بر اساس توازن احتمالات است.( LAW TEXIS )
4- قانون حمورابي
قوانين حمورابي كه يكي از قديمي ترين و كامل ترين قوانين مربوط به 4000 سال پيش است.اصل برائت را يكي از اصول مهم آئين دادرسي خود ميداند ماده 131 مقرر مي دارد : « هرگاه مردي به زوجه خود بدگمان شود او را متهم نمايد در صورتي كه مشاراليها را با مرد اجنبي هم بستر نديده باشد.زن بر برائت خود به خداوند سوگند خورده و در خانه شوهر خود باقي خواهد ماند. »
در همين زمينه ماده 266 مقرر مي دارد : اگر به علت حوادث آسماني خسارتي بر گله وارد شده و يا درنده اي يكي از آنها را بدرد و شبان هم بنام خداوند سوگند بخورد ذمه وي بري و ضرر متوجه صاحب احشام ميباشد.( عدالت كيفري از ديدگاه حمورابي نوشته دكتر محمدآشوري،ص42 )
همانطوري كه ملاحظه مي شود اثبات مجرميت متهم به عهده مدعي است و چون دليلي بر عليه متهم وجود ندارد بر اساس قاعده « البينه علي المدعي و اليمين علي من انكر » يمين متوجه مدعي عليه شده و او براي تبرئه و بي گناهي خود سوگند ياد مي نمايد.
فصل پنجم : نتیجه گیری،منابع،سخن پایانی
نتيجۀ مبحث
از آنچه بيان شد نتيجه ميگيريم كه اصل برائت به عنوان يكي از اساسي ترين اصول در كشورهاي پيشرفته در قوانين اساسي و قوانين آئين دادرسي كيفري آنها پذيرفته شده است.از طرفي اصل برائت به معني حقوقي با آنچه كه در فقه اسلامي مورد بحث ميباشد متفاوت است اگرچه در بعضي جهات با هم شباهتهايي دارند.اصل برائتي كه در مباحث حقوقي مطرح است نقطه مقابل اصل مجرميت است بدين معني كه اصل بر بيگناهي متهم فرض ميشود مگر اينكه خلاف آن ثابت شود و چون مجرميت متهم خلاف اصل ميباشد اثبات آن به عهدۀ مدعي خواهد بود.اما برائتي كه در مباحث فقهي و اصولي مطرح است به معني برائت از تكليف ميباشد.از طرفي مبني حجيت اصل برائت حقوقي با اصل برائت فقهي به عمومه مشابه هستند.از طرفي آثار و نتايج اين دو اصل با هم متفاوت ميباشد و در قانون ما محدوده اش وسيع است،يعني مبني حجيت اصل برائت در قانون اساسي و قانون جزا و قانون مدني مطرح شده است.
از طرفي قاضي حق اعمال اين اصل را به طور مطلق نداشته،بلكه طبق شرايطي قاضي حق اعمال آن را دارد.ضوابط قانوني اصل برائت را ميتوان در قوانين ملي كشورها و قوانين بين المللي جستجو نمود كه اين گاهي در جهت بين المللي كردن رعايت حقوق متهمين ميباشد.
در خاتمه بايد گفت : اگرچه سلسله مباحث فرض بر بيگناهي متهم ( اصل برائت ) مورد بحث در حقوق موضوعه ايران است لكن براي تعيين جايگاه اين اصل بحث تطبيقي نيز داشتيم كه اميد است قلم بر پاي صحيح قدم برداشته باشد.بيان اين نكته ضروري است كه به نظر ميرسد قانونگذار ما بايد توجه بيشتري به اصل برائت داشته باشد تا حقوق متهمين بهتر رعايت شود چرا كه كوثر عدالت،علي
( عليه السلام ) ميفرمايند : « اگر هزار مجرم از دست عدالت فرار كنند بهتر است از اينكه شخص بيگناهي مجازات شود » .
تمثال مبارک جناب دکتر امیر ناصر کاتوزیان علامه ی حقوق خصوصی ایران